• 1405/02/19 - 10:35
  • - تعداد بازدید : 86
  • - تعداد بازدیدکننده : 78

پژوهش بدون تبیین سعادت، راه به جایی نمی‌برد

 

در گفت‌وگویی با محور «بررسی راهبردهای پژوهش در دوران بحران»، دکتر محمدجواد حیدری خراسانی با بیان اینکه «مشکل اساسی بشر در بخش پژوهش فقر فلسفی است»، گفت: یکی از مهم‌ترین چالش‌های امروز انسان، نداشتن تعریف و تفسیر درست از مفاهیمی همچون علم، خوشبختی، سعادت، توسعه و نظریه‌های مرتبط با آن‌ها است.

وی با تأکید بر اینکه «مهم‌ترین مشکل بشر در ایران و جهان این است که تفسیر و تعریف درستی از سعادت و خوشبختی ندارد»، تصریح کرد: تا زمانی که ریشه مسائل به‌درستی شناخته نشود و تئوری جامع و درستی درباره سعادت و خوشبختی به دست نیاید، پژوهش نیز به اصلاح واقعی منجر نخواهد شد.

دکتر حیدری با اشاره به اینکه «امر پژوهش اصلاح نمی‌شود مگر اینکه اول بشر بفهمد مشکل دارد و ریشه مشکلاتش کجاست»، افزود: راه برون‌رفت از وضعیت کنونی، دستیابی به تئوری جامع سعادت است؛ از همین رو، به اعتقاد او مهم‌ترین رسالت نهاد علم، حوزه و دانشگاه، جست‌وجوی تئوری سعادت و خوشبختی است.

این استاد دانشگاه با اشاره به حدیث «العالِمُ بغیرِ بصیرَة…» یادآور شد: علم بدون بصیرت و آگاهی، انسان را از مسیر اصلی دور می‌کند و سرعت در حرکت علمی، اگر با شناخت درست مقصد همراه نباشد، نه‌تنها مفید نیست بلکه موجب دوری بیشتر از هدف خواهد شد.

وی در ادامه تأکید کرد: بسیج نخبگان، پژوهشگران و استادان دانشگاه برای یافتن نظریه‌ای دقیق، عمیق و جامع درباره خوشبختی و سلامت جامعه، ضرورتی جدی است. به گفته او، جامعه زمانی می‌تواند به مدیریت صحیح و کارآمد برسد که از پیش، شناخت روشنی از کمّ‌وکیف و چگونگی مدیریت اسلامی و نیز از مبانی نظری آن در اختیار داشته باشد.

دکتر حیدری همچنین با اشاره به جایگاه علم در زندگی انسان، تصریح کرد: علم می‌تواند نقش ابزاری در توسعه، پیشرفت، رفاه، سلامت و حتی تولید ثروت داشته باشد؛ اما در عین حال، نباید از غایت اصلی، یعنی سعادت انسان، غفلت کرد.

وی در پایان خاطرنشان کرد: تا زمانی که مسئله سعادت و خوشبختی به‌درستی تبیین نشود و پژوهش در مسیر آن قرار نگیرد، بسیاری از تلاش‌های علمی به نتیجه مطلوب نخواهد رسید.

متن کامل مصاحبه به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. در پاسخ به سوالات شما، چند مقدمه لازم و ضروری است؛ یکی اینکه مشکل اساسی بشر در بخش پژوهش، فقر فلسفی است. فقر فلسفه یعنی تعریف و تفسیر درستی از مفاهیمی مثل علم، خوشبختی، سعادت و توسعه و تئوری مربوط به آن‌ها را ندارد. مهم‌ترین مشکل بشر در ایران و جهان این است که تفسیر و تعریف درستی از سعادت و خوشبختی ندارد. حکومت‌های جهان همه دارند در امر پژوهش تلاش می‌کنند، کوشش می‌کنند؛ در داخل و خارج و در ناخودآگاه همه هست که می‌خواهند به سعادت و خوشبختی برسند، اما چون تعریف درستی از خوشبختی ندارند، سر از جزیره فحشا و منکرات کذایی که ترامپ و هم‌قطارانش سر درآوردند، سر در می‌آورند.

در واقع بشر یا باید دنبال انبیای الهی می‌رفت که باعث صلح و مکارم‌الاخلاق بودند و حرف انبیای الهی را می‌گرفت؛ «وَ یُعَلِّمُکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ»؛ انبیا آمدند به بشر چیزی را آموزش دادند که دیگران قدرت فهم و درک آن را نداشتند و [بشر] می‌رفت جلو، که متأسفانه انبیا را رها کردند، با آن‌ها مبارزه کردند و آن‌ها را کشتند. یا باید دنبال عقل می‌رفت و کار می‌کرد که باید عقلش کار می‌کرد؛ عقل بشر. باید از عقلش کمک می‌گرفت که متأسفانه در واقع عقل هم کار نکرده که او را از سعادت و خوشبختی همه‌جانبه محروم کرده است.

امر پژوهش اصلاح نمی‌شود مگر اینکه اول بشر بفهمد مشکل دارد و بفهمد ریشه مشکلاتش کجاست و بعد هم توبه کند و یک تئوری «جامعِ افراد و مانعِ اغیار» -که همان نظریه سعادت است- را دنبال کند. چون در ناخودآگاه همه آحاد بشری و همین‌طور حکمرانی‌ها این نکته هست که دنبال خوشبختی و سعادت هستند، اما چون تئوری درستی ندارند، در واقع سر از فحشا، منکرات، سرکشی‌ها، جنگ، فساد و افساد در می‌آورند.

پس مشکل اصلی بشر، مشکل تئوری سعادت و خوشبختی است. شما ببینید در دنیای مدرن در واقع بشر خیلی تلاش کرده، خیلی کوشش کرده، اما سر از کجا آورده؟ خروجی این همه پژوهش و تحقیق و علم و آموزش چه بوده؟ خروجی‌اش امثال نتانیاهو و استعمار و استثمار و ثروتی است که در خدمت هوای نفس قرار می‌گیرد. خروجی‌اش اسراف، تبذیر و اقدامات زیان‌بار علیه محیط‌زیست طبیعی و تخریب آب و هوا و خاک و مانند آن است.

خوب شما ببینید به هر میزانی که بشر از انبیای الهی و از دین فاصله گرفته (از دین صحیح و واقعی و از روحانیت)، این بیانگر عمق مشکل است. زمانی رهبر عظیم‌الشأن فرمودند: «ما داریم جامعه اسلامی را اداره می‌کنیم [در حالی] که شناخت صحیحی از کم و کیف و چگونگی مدیریت اسلام نداریم.» همون موقع سزاوار بود که یک بسیج عمومی داده می‌شد به نخبگان، به پژوهشگران و اساتید دانشگاه و هیئت علمی برای پیدا کردن آن تئوری دقیق و عمیق و جامع برای خوشبختی و سلامت؛ اما چون این تئوری را نداریم و همه به نوعی دنبال کار خودشان هستند، در واقع همه سرِ کارند؛ چون حدیث داریم که از معصوم (علیه‌السلام) روایت شده: «العالِمُ علی غَیرِ بَصیرَةٍ کَالسّائِرِ علی غَیرِ الطَّریقِ، لا تَزیدُهُ سُرعَةُ السَّیرِ إلاّ بُعداً»؛ یعنی عالمی که بدون بصیرت و آگاهی طی طریق می‌کند، در واقع توی خاکی می‌رود و از مسیر اصلی خارج می‌شود و سرعتِ سیر در مسیر و تلاش‌های زیاد هم او را از مقصد دور می‌کند. «فلا تزیده سرعة السیر الا بعدا»؛ یعنی سرعت در این سیر به هر میزانی که سرعتش را بالاتر ببرد (چه در امر پژوهش، چه در امر آموزش، چه در امر صنعت و مانند آن)، این سرعتِ سیر به او چیزی زیاد نمی‌کند مگر بُعد و دوری از هدف را؛ چون هدف‌گذاری‌اش مشکل دارد، چون در واقع تئوری صحیحی برای این سرعتِ سیرش ندارد، چون آدرس مادر ندارد، چون قله را نمی‌داند.

ما صحبت از قله کردیم، گفتیم می‌خواهیم به قله برسیم؛ خب قله چیست؟ حالا کل دنیا در اختیار ما قرار بگیرد، چکار می‌خواهیم بکنیم؟ خروجیِ اینکه ما حاکمیت پیدا کردیم بر کل جهان، چه خواهد کرد؟ بنابراین مهم‌ترین رسالت ما و نهاد علم و حوزویان و دانشگاهیان، به‌ویژه هیئت علمی این است که دنبال تئوری سعادت باشند. مهم‌ترین سوال و دغدغه بشر، به‌ویژه آن‌هایی که مدعی فضیلت و تحقیق و پژوهش و آموزش هستند، در واقع باید روشن بشود؛ آیا مهم‌ترین سوال و افق دقیق انسان، عدالت است یا توسعه و پیشرفت یا امنیت یا ارتباطات و یا سلامت و یا خوشبختی و سعادت؟

جناب ارسطو در کتاب اخلاق نیکوماخوس، در خصوص سعادت یک مطلب بسیار بلندی دارد و می‌گوید بشر سه تا مطلوب دارد: مطلوب‌هایی که به ذات نیستند مثل ثروت و طلا و دارایی‌ها؛ این‌ها ابزارند. چون بشر کل بانک‌های دنیا را هم مالک باشد، کل ثروت‌ها و طلاجات دنیا را هم مالک باشد، به چه دردش می‌خورد؟ خب این به عنوان ابزار مفید است اما خودش موضوعیت ندارد و مطلوب ذاتی انسان نیست. اما برخی از امور هستند که مطلوب بالذاتند مثل علم و دانش که خودش مطلوب بالذات است. اما مطلوب‌های بالذات هم مثل علم دو قسمند: یکیشان غایی‌اند و می‌توانند انسان را به نقطه اوج برسانند و خودشان اصلاً نقطه اوجند (پرواز تا بی‌نهایتِ خودش)، اما بخشِ نقش ابزاری هم می‌توانند داشته باشند. علم در واقع می‌تواند نقش ابزاری هم برای توسعه و پیشرفت و سعادت و خوشبختی بشر داشته باشد. اما خوشبختی مطلوب بالذاتی است که خودش دیگر غایت‌الغایات است و در واقع هدف و علت غایی که نقطه اوج است. اما علم می‌تواند وسیله رفاه، سلامت، تولید ثروت و پیشرفت و توسعه پایدار بشود.

نکته مهم این است که ما این تئوری را به رسمیت بشناسیم. متأسفانه با اینکه این تئوری سال‌هاست توسط اندیشمندان معاصری مانند بعضی از همکاران دانشگاه قم، به‌ویژه جناب آقای دکتر خاکبان که با تیمی روی این کار کردند و در گروه فقه معاصر و توسعه (که بنده بنیان‌گذار این گروه هستم) این نظریه بارها مورد بحث و بررسی ۲۰۰ اندیشمند و استاد و هیئت علمی قرار گرفته و در رادیو معارف ده‌ها بار و صدها ساعت نظریه خوشبختی و سعادت مطرح شده، ولی هنوز جدی گرفته نشده است. خوشبختی و سعادت، مطلوب بالذات است و ابزارِ امور دیگر و مطلوبات دیگر بشر نیست، چون بشر بالاتر از سعادت و خوشبختی در واقع اصلاً مطلوبی ندارد. حالا در این خصوص مطالبی را به صورت مکتوب ارائه می‌دهم تا این مصاحبه و سوالات شما تکمیل بشود.

بله، هرچند خوشبختی و سعادت تابعی از متغیر توانایی در پاسخ به نیازهاست؛ اما یکی از نکات بسیار مهم و کلیدی در هنگام پاسخ به نیازها اینست که بدانیم نیازهای ما بر دو نوع است: صادق و کاذب.

لذا خوشبختی و سعادت حقیقی در گرو پاسخ به نیازهای صادق و اجتناب از نیازهای کاذب میباشد.

حال منظور از نیاز صادق و کاذب چیست؟

جواب: نیاز صادق دارای سه ویژگی است:

1.  پاسخ به نیاز صادق موجب حفظ حیات میشود.

2. پاسخ به نیاز صادق موجب حفظ سلامت میشود.

3.  پاسخ به نیاز صادق موجب رشد و بالندگی میشود.

مثال:

1.  انسانها و جوامع برای دفاع از خود در برابر دشمن نیاز به سلاح دارند. پس، دفاع از خود و داشتن سلاح از نیازهای صادق است. اما چه نوع سلاحی؟ سلاحی که موجب حفظ حیات شود نه سلاحی مانند بمب اتم که اصل حیات تمام موجودات زنده، حتی جانواران و گیاهان را نابود کند.

2.  انسان نیاز به شادی دارد؛ اما نه شادی توسط هر چیزی مانند مشروبات الکلی و مواد مخدر که ضد سلامت است.

3. انسان نیاز به ورزش دارد؛ اما نه هر ورزشی برای هر سنی؛ مانند برخی ورزشهای سنگین که مانع رشد طبیعی کودکان میشود.

پس، نخستین گام در مسیر خوشبختی و سعادت، پس از آنکه به کسی یا چیزی احساس نیاز میکنیم مدیریت نیازها است. باید ببینیم این فرد یا این چیز از نیازهای صادق است یا کاذب. باید مراقب باشیم تا حیات و سلامت و رشد خود را در معرض خطر قرار ندهیم؛ و برعکس، به نیازهایی پاسخ دهیم که موجب حفظ حیات و سلامت و رشد ما بشود.

یکی دیگر از نکات بسیار مهم در پاسخ به نیازها، پس از تقسیم نیازها به صادق و کاذب، پاسخ همه‌جانبه به نیازهای صادق است.

به عبارت دیگر: خوشبختی حقیقی در گرو پاسخ به همۀ نیازهای صادق است نه پاسخ به برخی و غفلت از برخی دیگر.

لذا لازم است شناختی درست و همه‌جانبه از نیازهای خود داشته باشیم. نیازهای صادق ما بر سه نوع است:

1.  نیازهای حیوانی، مانند خوراک و پوشاک و مسکن و مرکب و غریزۀ جنسی و ...

2.  نیازهای انسانی، مانند تعلیم و تعلم و احترام و آزادی و عدالت و نوعدوستی و تعاون و مهرورزی و ...

3.  نیازهای متعالی (که بر دو نوع فلسفی و عرفانی است)، مانند نیاز به پاسخ شش پرسش بنیادی:

1.  من کیستم؟ (خودشناسی).

2. از کجا آمده‌ام؟ (مبدأشناسی).

3.  در کجا هستم؟ (دنیاشناسی).

4.  به کجا میروم؟ (معاد‌شناسی).

5. هدف از این آمدن و رفتن چیست؟ (فلسفۀ خلقت و آفرینش و زندگی).

6. چگونه باید بروم؟ (برنامه و سبک زندگی).

هشدار و اعلام خطر: اکثر ما انسانها متأسفانه بجای پاسخ به هر سه نوع نیاز، بیشتر درگیر نیازهای حیوانی میشویم و از نیازهای انسانی و متعالی غافلیم. و همین غفلت موجب انحراف شده و در دام نیازهای کاذب گرفتار میشویم و هیچگاه به خوشبختی و سعادت نمیرسیم.

لذا در تعریف خوشبختی و سعادت بر ضرورت «پاسخ همه‌جانبه به نیازهای صادق» تکیه و تأکید شده است.

به عنوان مثال: بیشترین تمرکز انسان مدرن و حتی اکثر خود ما بر پاسخ به نیازهای حیوانی یا فیزیولوژیک یا مادی است؛ تا جایی که اکثر فعالیتهای علمی نهاد علم را صرف پاسخ به این نوع نیازها کرده‌ایم. بله، تلاش در راستای پاسخ به نیازهای فیزیولوژیک، بسیار مهم و حیاتی است؛ و حتی دارای اولویت درجه یک میباشد؛ اما در اینجا دو نکتۀ بسیار مهم وجود دارد:

1. غرق شدن در نیازهای حیوانی و غفلت از دو نوع نیاز دیگر (نیازهای انسانی و متعالی) یکی از ریشه‌های اصلی انحراف و گمراهی بشر است.

2. توجه به نیازهای متعالی و جدی گرفتن آن، سبب میشود تا کم و کیف تلاش ما در راستای پاسخ به نیازهای حیوانی و انسانی جهت پیدا کند و به صورت درست مدیریت شود.

بعنوان مثال: ما در شرایط عادی، معمولاً از «خوردن» لذت میبریم؛ اما کسی که عاشق خداست (مانند انبیا و اوصیا) بیش از آنکه از خوردن لذت ببرد از «خوراندن» لذت میبرد.

نکتۀ مهم دیگر در تعریف خوشبختی و سعادت، تلاش در راستای پاسخ متوازن به نیازهای صادق است. منظور از توازن، رعایت وزن و اندازه یا دوز هر یک از نیازهای صادق است.

مثال: اگر خوشبختی و سعادت را به یک غذای خوشمزه و لذیذ و مغذی تشبیه کنیم: همانطور که هر غذایی از مواد گوناگون با مقدار مشخص تشکیل شده؛ در بارۀ دستیابی به خوشبختی و سعادت نیز دوز هر یک از نیازهای صادق باید مشخص و رعایت شود؛ و الا به خوشبختی و سعادت نخواهیم رسید.

سؤال: گفتیم نیازهای صادق بر سه نوع‌اند؛ برای پختن غذایی به نام خوشبختی و سعادت به چه مقدار از نیازهای سه‌گانۀ حیوانی و انسانی و متعالی باید پاسخ دهیم؟

به عبارت دیگر: چه مقدار از عمر و سرمایه و امکاناتم را باید صرف هر یک از این سه نوع نیاز بکنم؟

 

جواب:

1. دنیاپرستان تقریباً تمام و 100% سرمایۀ عمر و امکانات خود را صرف پاسخ به نیازهای حیوانی میکنند.

2. اومانیستها یا انسان‌گرایان و نوعدوستان بخشی از عمر و امکانات خود را صرف پاسخ به نیازهای حیوانی و بخشی را صرف پاسخ به نیازها انسانی بصورت توأمان میکنند. اما اینکه چند درصد را صرف هر یک میکنند بستگی به میزان علاقه و حساسیتشان به هر یک از دو نیاز حیوانی و انسانی دارد.

3. و خداپرستان حقیقی نیز ضمن آنکه به هر سه نوع نیاز خود توجه دارند؛ اما در تعیین درصد پاسخ به نیازها بسیار متنوع هستند.

به عنوان مثال: فلاسفه و عرفا، بویژه فلاسفه و عرفایی که مبتلا به زهد منفی و افراطی هستند؛ معمولاً، اکثر عمر و امکانات خود را صرف پاسخ به نیازهای متعالی میکنند و بخش اندکی را صرف پاسخ به نیازهای حیوانی و انسانی می‌نمایند.

و برعکس، دیندارانی هم هستند که بخش اصلی عمر و امکانات خود را صرف پاسخ به نیازهای حیوانی میکنند و بخش اندکی را به نیازهای انسانی و متعالی اختصاص میدهند.

سؤال: کدامیک از این سبکهای زندگی درست است؟

پاسخ: بهترین روش پاسخ به نیازهای صادق سبک زندگی انبیا و اوصیای ایشان است. انبیا و اوصیا تمام زندگی خود را صرف پاسخ به نیازهای متعالی میکنند اما با روشی درست؛ نه مثل اغلب فلاسفه و عرفا یا برخی افراد مذهبی. منظور از روش درست توجه به هر یک از نیازهای صادق و رعایت دوز آنها متناسب با سن و سال افراد و میزان نیازشان و عوامل بسیار دیگر است. به عبارت دیگر: انبیا و اوصیا حق هر یک از نیازهای صادق را ادا میکنند؛ نه اهل افراط هستند نه تفریط. اما اینکه حق هر یک از نیازهای صادق چه مقدار است؟ پرسشی است که پاسخ درست آن تابع عوامل گوناگون است و متناسب با ویژگیهای شخصی و شخصیتی هر فرد فرق میکند و نیاز به بحثهای تفصیلی و کاملاً کارشناسی و دقیق دارد.

یکی دیگر از ارکان خوشبختی و سعادت «پاسخ بهنگام به نیازهای صادق» است. ناگفته پیداست فردی که گرسنه میشود اگر بهنگام غذا نخورد به میزان تأخیر در پاسخ دچار مشکلات جسمی و روحی میشود. در رابطه با نیازهای عاطفی و جنسی و سایر نیازهای صادق اعم از انسانی و متعالی نیز دقیقاً همینطور است.

بعنوان مثال: کسی که در سنین جوانی تکلیف خود را نیازهای متعالی (یعنی پاسخ به شش پرسش بنیادی فلسفی و عرفانی مذکور در رکن 3) مشخص نکرده باشد گرفتار عوارض آن (مانند ظلم و ستم به دیگران و پوچی و چه بسا خودکشی) در سنین میانسالی و کهولت میشود.

هرچند تمرکز نظریۀ خوشبختی و سعادت بر توانایی پاسخ به نیازهاست؛ اما از آنجا که نیازها بر دو نوع صادق و کاذب هستند؛ لذا علاوه بر توانایی پاسخ به نیازهای صادق باید توانایی کنترل نیازهای کاذب را هم داشته باشیم. لذا باید گفت: یکی دیگر از نکات بسیار مهم در خوشبختی و سعادت توانایی کنترل نیازهای کاذب است.

بله، کسی که توانایی پاسخ همه‌جانبه و متوازن و بهنگام به نیازهای صادق را دارد؛ علی القاعده به سمت نیازهای کاذب نمیرود. اما واقعیت اینست که چون معمولاً شرایط پاسخ همه‌جانبه و متوازن و بهنگام به نیازهای صادق در شرایط کنونی فراهم نیست و ممکن است بخاطر فشارهای ناشی از عدم پاسخ به نیازهای صادق به سمت نیازهای کاذب برویم؛ لذا علاوه بر تلاش برای کسب توانایی برای پاسخ به نیازهای صادق، لازمست در صدد کسب توانایی برای کنترل و مدیریت نیازهای کاذب هم باشیم. و اتفاقاً یکی از معانی بسیار مهم واژه و اصطلاح قرآنی «تقوا» همین است: «خویشتن‌پایی و خویشتن‌داری».

انسان پیوسته با مسائل و مشکلات گوناگون، اعم از طبیعی (مانند سیل و زلزله و طوفان و آتشفشان و بیماری و ...) و بشری (مانند اختلافات خانوادگی و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و جنگ و ...) مواجه است. وجود این مسائل و مشکلات سبب میشود حال انسان ناخوش بشود. لذا کسی میتواند طعم خوشبختی و سعادت و حال خوب را بچشد که علاوه بر دو توانایی پیشین (یعنی توانایی پاسخ به نیازهای صادق و کنترل و مدیریت نیازهای کاذب) توانایی حل مسائل و مشکلات را نیز داشته باشد.

به دو صورت میتوان به نیازهای صادق پاسخ داد؛ و به دو صورت میتوان نیازهای کاذب را کنترل و مدیریت کرد؛ و به دو صورت میتوان مسائل و مشکلات را حل کرد: علمی و دیمی (غیرعلمی).

منظور از رفتار علمی اقدامی است که مبتنی بر آخرین نظریات کارشناسی نهاد علم باشد.

و منظور از پاسخ دیمی یا غیرعلمی رفتاری است که فاقد پشتوانۀ کارشناسی و معتبر و مستند به اسناد پشتیبان نهاد علم است.

تمام کارهایی که انجام میدهیم؛ اعم از کارهایی که در راستای پاسخ به نیازهای صادقِ حیوانی و انسانی و متعالی است؛ یا کارهایی که در راستای کنترل و مدیریت نیازهای کاذب است؛ و نیز کارهایی که در راستای حل مسائل و مشکلات میباشد؛ حتی آب خوردن که بظاهر ساده‌ترین کارها به نظر میرسد؛ همه و همه میتواند به دو صورت علمی یا دیمی انجام شود.

ناگفته پیداست که تمام این اقدامات باید علمی باشد نه دیمی. زیرا: اقدام دیمی یا ما را به نتیجه و مقصد نمیرساند یا اگر هم برساند بسیار پرهزینه و همراه با عوارض است. در حالی که رفتار علمی علاوه بر اینکه ما را به نتیجه میرساند؛ موجب کاهش هزینه‌ها و عوارض نیز میشود.

بعنوان مثال:

1. کشاورزی در کشوری مانند ایران که از مناطق کم‌آب جهان است؛ حتماً باید علمی باشد. یعنی هم در انتخاب کشت محصول و در شیوۀ آبیاری باید بگونه‌ای عمل کنیم که موجب استفادۀ بهینه از آب و نیز پاسخ به نیازها باشد.

2. سیستم حمل و نقل یکی از نیازهای هر شهر است؛ و آن را به دو صورت میتوان طراحی و اجرا کرد: علمی یا دیمی. علم شهرسازی میگوید: اولویت با طراحی سیستم حمل و نقل عمومی است. غفلت از همین نکتۀ بسیار ساده و ابتدایی سبب شده تا مردم بسیاری از کشورها علی رغم داشتن خودروی شخصی، درگیر ترافیک سنگین و کند و پرهزینه و هوای آلوده و بیماری‌زا بشوند.

پس، عقل و تجربۀ بشری حکم میکند در هنگام پاسخ به نیازهای صادق، و کنترل و مدیریت نیازهای کاذب، و حل مسائل و مشکلات به صورت علمی عمل کنیم.

اما نکته اینجاست که «علم» بر چهار نوع است:

1. ساینس.

2. فلسفه.

3. عرفان.

4. دین.

در هنگام پاسخ به نیازهای صادق، اعم از حیوانی و انسانی و متعالی، یا هنگام کنترل و مدیریت نیازهای کاذب، و نیز در هنگام حل مسائل و مشکلات، البته با توجه به نوع نیاز و مشکل به تمام أنواع چهارگانۀ علم نیازمندیم. و بخاطر همین است که در تعریف خوشبختی و سعادت بجای استفاده از وازۀ علم (که متأسفانه در عصر حاضر و در جامعۀ ما، بویژه در آموزش و پرورش و دانشگاه، مترادف با علوم حسی و طبیعی و ساینس میباشد) از اصطلاح «منطق جامع معرفت» استفاده شده است تا شامل تمام أنواع علوم و دانشها و معارف، اعم از ساینتیفیک و فلسفی و عرفانی و دینی بشود.

یکی از خطاهای فاحش انسان مدرن اینست که در طراحی نهاد علم خود، اعم از آموزش و پرورش و آموزش عالی، تمرکزش بر علوم حسی یا ساینس میباشد؛ در حالی که صرفاً با ساینس نمیتوان به تمام نیازهای سه‌گانۀ حیوانی و انسانی و متعالی پاسخ داد یا تمام مسائل و مشکلات انسان را حل کرد.

خلاصه: ما علاوه بر ساینس، به فلسفه و عرفان و دین هم بشدت نیازمندیم.

بعنوان مثال: ما به کمک ساینس که مربوط به مطالعۀ عالم ماده و موجودات مادی است نمیتوانیم در بارۀ عوالم و موجودات غیرمادی، مانند خداوند متعال و روح و آخرت و بهشت و جهنم و اموری از این دست بحث و گفتگو کنیم. برای تحقیق و پژوهش در این امور بشدت نیازمند علوم عقلی و قلبی و قدسی، یعنی فلسفه و عرفان و دین هستیم.

پس:

1. در هنگام پاسخ به نیازهای صادق و کنترل و مدیریت نیازهای کاذب و حل مسائل و مشکلات باید بصورت علمی عمل کنیم.

2. باید توجه داشته باشیم برای پاسخ به هر نیاز از علمی که متناسب با آن نیاز است استفاده کنیم.

در کل، ما باید از تمام ظرفیت علمی و معرفتی خود، یعنی ساینس و فلسفه و عرفان و دین (منطق جامع معرفت) بهره‌مند شویم تا بتوانیم فرمول خوشبختی و سعادت را بطور جامع و کامل اجرایی و عملیاتی کنیم؛ ان شاء الله.

نهاد علم و پژوهش مهمترین و اصلی ترین نهاد جامعه است. زیرا: دو وظیفه و رسالت اصلی داره: یکی تولید علم (اعم از علوم نظری و کاربردی) + تربیت نیروی انسانی کارآمد برای اجرایی و عملیاتی کردن علوم تولید شده.

بله، نظریه‌های رقیب ان شاء الله در پژوهشی جامع که در حال انجام است بشرط حیات در قالب کتاب تقدیم خواهد شد.

البته این که  نهاد علم  وپژوهش موجود نیاز به تحول داره کاملاً درسته و خوشبختانه این تحول با همین مباحث بنده و شما آغاز شده.

اما بقول حضرت امام رضوان الله تعالی علیه در کتاب ولایت فقیه: تحولات از همینجا (ارائۀ یک ایده و نظریه) شروع میشه. و بتدریج در معرض نقد و نظر قرار میگیره و اگه بتونه اندیشمندان و متکفران را جذب کنه تبدیل به یک نظریۀ مقبول میشه و اندک اندک موجب تحول جامعه میشه

همانطور که ملاحظه میکنید در این تعریف تمرکز بر توانایی پاسخ به نیازهاست. با این توضیح که:

1. ما انسانها مجموعه یا کپسولی از نیازها هستیم. به عبارت دیگر: سرتاپای وجود ما نیاز است. نیاز به هوا؛ نیاز به آب؛ نیاز به غذا؛ نیاز به پوشاک؛ نیاز به مسکن؛ نیاز به مرکب؛ نیاز به احترام؛ نیاز به محبت؛ نیاز به علم و دانش و معرفت؛ نیاز به تعاون؛ نیاز به آزادی؛ نیاز به عدالت؛ نیاز به دوست؛ نیاز به همدم و جنس مخالف؛ نیاز به گردش و تفریح؛ نیاز به صبر؛ نیاز به شکر و تشکر؛ نیاز به عفو و گذشت؛ نیاز به شجاعت؛ و بسیاری نیازهای ریز و درشت دیگر.

2.  هر گاه بتوانیم به نیازی از نیازهای خود پاسخ دهیم حس خوبی پیداکرده و احساس خوشبختی میکنیم.

3.  برعکس، هر گاه نتوانیم به نیازهای خود پاسخ دهیم حس بدی پیدا میکنیم.

4.  اگر این ناتوانی طولانی شود؛ مبتلا به افسردگی میشویم.

5.  و اگر این ناتوانی خدانکرده خیلی طولانی شود و به مرز ناامیدی و یأس برسد؛ احساس بدبختی میکنیم.

6. و در نهایت، ممکن است دست به خودکشی بزنیم.

بنابراین، میتوان گفت:

احساس خوشبختی یا بدبختی تابعی از متغیر توانایی یا ناتوانی ما در پاسخ به نیازهاست.

خوشبختی و سعادت برآیند سه نوع توانایی است:

  1. توانایی پاسخ همه جانبه و متوازن و بهنگام به نیازهای صادق بر اساس منطق جامع معرفت.
  2. توانایی کنترل و مدیریت نیازهای کاذب بر اساس منطق جامع معرفت.
  3. توانایی حل مسائل و مشکلات بر اساس منطق جامع معرفت.

سه دیدگاه اصلی و کلی در بارۀ خوشبختی و سعادت

  1. دیدگاه خداپرستان: که خوشبختی و سعادت را در شناخت خدا و رشد وجودی و قرب به خدا و لقاء الله و فنای فی الله میدانند.
  2. دیدگاه دنیاپرستان: که خوشبختی و سعادت را در حداکثر کردن امور رفاهی و لذتهای مادی میدانند.
  3. از ترکیب این دو دیدگاه به دیدگاه سوم میرسیم که تلاش کرده و میکنند بین دنیا و آخرت جمع کنند.

هرچند دیدگاه سوم به حق نزدیکتر است؛ اما این دیدگاه نیز باز بخاطر نقصهایی در نظریه نتوانسته است جای خود را در میان بشریت باز کند

لذا همچنان شاهد درگیری میان بشریت هستیم.

نکتۀ اول: ادعای اصلی بحث

ادعای اصلی بحث اینست که ریشۀ اصلی تمام مسائل و مشکلات بشر در طول تاریخ و حتی در عصر حاضر «فقر فلسفی» است.

و منظور از فقر فلسفی «فقدان یک نظریۀ درست (یعنی جامع و متوازن) در باب خوشبختی و سعادت» است.

زیرا:

1. همۀ انسانها بدون استثنا، اعم از خداپرست و دنیاپرست، به دنبال خوشبختی و سعادت خود هستند.

2. اما متأسفانه چون درکی درست (یعنی جامع و متوازن) از آن نداشته‌ایم؛ لذا از دستیابی کامل (یعنی جامع و متوازن) به آن محروم بوده‌ایم.

بله، میتوان گفت: انبیا و اوصیا تنها کسانی هستند که در پرتو درکی درست (یعنی جامع و متوازن) طریق خوشبختی و سعادت را پیموده‌اند و صلاحیت و شایستگی راهنمایی سایر انسانها را داشته و دارند.

اما متأسفانه: اگر نگوییم همۀ پیروان انبیا و اوصیا، میتوان گفت اکثر پیروانشان تا به امروز برداشتی درست (یعنی جامع و متوازن) از رهنمودهای ایشان نداشته‌اند.

لذا: نه حال جوامع سنتی و دینی و نه حال جوامع مدرن و غیردینی «خوب» نیست؛ و هر یک با چالشهای خاص خود دست به گریبانند و دست و پنجه نرم میکنند.

امید آنکه: این نظریۀ جدید بتواند با کمک خالصانۀ اندیشمندان و متفکران حوزه و دانشگاه، اعم از داخل و خارج این خلأ تئوریک و نظری را پرکند و شاهد آغاز «فصل جدیدی از زندگی انسان در این کرۀ خاکی بی نظیر» باشیم؛ چنانکه خداوند متعال در پاسخ به پرسش «نقدگونه»ی ملائکه فرمود: «إنی اعلم ما لاتعلمون».

  • گروه خبری : پژوهش,پژوهشی,پژوهشی
  • کد خبر : 6746
کلمات کلیدی

نظرات

0 نظر برای این مطلب وجود دارد

نظر دهید